برای رضا
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:02
اقا رضا ؟؟؟؟؟میشه خواهش کنم بهم جواب بدی؟هر روز اگر يک بوسه مهمان تو باشمعمري به شيريني غزل خوان تو باشمبا من اگر پيمان نگهداري به ياريمن تا نفس دارم به پيمان تو باشمعشق تو شد فرمانرواي هستي منتا هر چه فرمايي به فرمان تو باشمگر در تو حيران مانده ام بر من ببخشايمن دوست مي دارم که حيران تو باشمحيران چ...
رضا
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:02
xa0xa0xa0یکیو پیدا کردم ولی نمیدونم چرا دوسم نداره یکی که خیلی مهربونه قلبش پاکه جنتلمنه بهش بگید برگرده پیشم فقط میخوام باهاش حرف بزنم رضااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااخواهش میکنم ازت
تقدیم به اون کسی که تنهام گذاشت و رفت....میشه برگردی؟
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:02
هيچ مي داني كه رفتي من چه حالي داشتمدور خود مي گشتم و با خود جدالي داشتملحظه ها زل مي زدم بر قاب عكس خاطراتلحظه ها مي رفت و من عشق خيالي داشتملحظه ها رد مي شد و رد مي شدي از پيش منپيش چشمم چشمه ي آب زلالي داشتمپيش خود در خلوتم مي سوختم اما چقدرروي شادي پيش چشم اين اهالي داشتمآمدي، رفتي ولي زود از كن...
اون یکی رو جز من داشت ..
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:02
xa0چيزي نگو قسم نخور تموم حرفات يه دروغه کسي نگفت خودم ديدم خونه ي قلب تو شلوغهچيزي نگو لياقتت عشق مقدسم نبودحس مي کنم نبودي و بودنتم يه قصه بودتو ديگه مردي و اين حرفه آخرهبذار عشق تو از خاطرم برهفکر مي کردم قلبت مال منهاما انگار صد شاخه مي پرهاسمتو پاک کردم از تو دفترام بيخودي قسم نخور ديگه سخته بر...
یه روز قدرمو میدونی
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:02
يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره . روزي كه كسي سراغت نميگيرهيه روز ميدوني من كي و چي بودم . روزي كه از نبودنم غصه ات ميگرهباشه خوبم از كنارت ساده ميرم . با وجود اينكه ميدونم ميميرمبه خدا قدرمو ميدوني يه روزي . روزي كه از تو جدا ميشه مسيرمقدرمو ميدوني يه روز . يادم میفتي شب و روزصدام تو گوشت ميپيچه . مث...
<no title>
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:02
در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت در را شکستی ! بیا تو .ا در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! مادرم ! ا و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است .ا دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برا...
اون منو دوست نداره
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:02
شبي پرسيدمش با بيقراريبه غير از من کسي را دوست داري؟دو چشمش از خجالت بر من افتادميان گريه هايم گفت :آری
اسم شب 50 :
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
گاهی اوقات دست هایم به آرزوهایم نمی رسند،شاید چونآرزوهایم بلندند ! ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید :امیدی هست چون خدایی هست . . .و همواره با خود تکرار می کنم امیدی هست ؛چون خدایی هست . . .
در پناه دیوار؛ شوش، خوزستان، ایران، اسفند 1391 ، عکاس: آناهید
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
اسم شب 49 :
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0آرزویم برایت این است :در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن، آرام قدم برداری برای زندگی کردن…
مهر مادر؛ شوش، خوزستان، ایران، اسفند 1391 ، عکاس: آناهید
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
زیگورات ؛ معبد خدایان باستان، شوش، خوزستان، ایران، اسفند 1391 ، عکاس: آناهید
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
زیگورات...سفری به یک شهر باستانی و خیال انگیز در سیزده قرن قبل از میلاد حضرت مسیح...
قسمتی از شعر " طلوع تسليم" از کتاب ناقوس غرور چاپ 1390 نوشته آناهید دشتی
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
طلوع تسليمرفتنش آورد سوزنده به پايانيآغاز بيا رويان، هر رفته بر باديxa0بهت به يغما برد، آرام هر راضيپنداره غوغا شد، لعنت به جان زاريفکرانه در هم شد، باران چرا جاريديروز چو برآورد، امروز و فرداييxa0فقدان يک باور، بطن ايمان سُفتدر رفتِ يک آرام، طغيان چه حرفها گفت!.........................................
مرد نی زار ؛ اروند رود ، خرمشهر، ایران، اسفند 1391 ، عکاس: آناهید
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
اسم شب 48 :
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ایمان به خدا ؛ معجزه ایرا در زندگی پدید می آورد كه نمی توان آن را مكتوب كرد تنها با قلبمی توانxa0 احساسش نمود. اگرxa0 واقعا ایمان به خدا باشد با قلب می توان آن را احساس کرد. اگر ایمان به خدا باشد؛ ظلم و ستم ، جنایت ، فقر و گرسنگی نیز برچیده میشود...xa0xa0xa0xa0xa...
پیاده ؛ رود کارون، اهواز، ایران، اسفند 1391 ، عکاس: آناهید
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
قسمتی از شعر " لانه " از کتاب ناقوس غرور چاپ 1390 نوشته آناهید دشتی
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
لانهspan>نگهم کننگهي پرخواهشبي پايانو شوري بيکاهش...xa0چشمچشمي پرحرف استپراشک، بارانيباراني پر عطر است...دل؛ ترسان و بيتاب استهمچو داغه اشکيکز چشم عسل آويز است...xa0نَه ميام...نشکن جامي به دستت گرداندرحال و خُمارباقي به کنار، آرام جهان...xa0ساختمدر آغاز نگاهت لانهپايان مده اين تابش نورتا نريزد پَر و...
<no title>
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
دوستان عزیز تمامی شعر هایی که در وبلاگ من نوشته شده است دارای مجوز ارشاد میباشد اگر کسی بدون هماهنگی از اشعار این وبلاگ استفاده کند پیگرد قانونی داردبا تشکر هاشمی
یار کهن
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
یار کهنxa0شنیدم روزگاری سخت داری دلی پر درد و رنج در آن نهادیزمین و آسمان بر تو جفا کردهمه بد گویی ها بر تو روا کردچشت پر خون ودل پر ز اندوه نگاهت همچنان در راه او بود صدای هلهله آمد به منزلهمان یار کهن رفته به حجلهتو را دیدم که غمگین نشستیxa0فقط آهی روان کردی و رفتی
آی قصه
-
تاریخ: 1392/4/24 ساعت: 12:00
آی قصهxa0آی قصه قصه قصهنون و پنیر و پستهاگر همین قصه گومونمیفهمیدش روی زمیننون دیگه نیستxa0پنیر و پسته دیگه نیستهیچ موقع قصه نمیگفتراز نهفته نمیگفتقصه شو با حرف دیگه شروع میکردراستی به آخر میرسیدختم کلام قصمونxa0چطور باید تموم میشد؟قصه ما به سر رسیدکلاغه به خونش نرسیدقصه تموم شد اینجوریحرفا حروم شد ...