اگر روزی بافت های تنم را پاره پاره کنند و بند بند وجودم را از هم بپاشند و از بافت های تنم طنابی بسازند و با آن طناب دارم بزنند و وجودم را بر روی خارهای بیابان بکشند و تمام تنم را تکه تکه کنند و هرتکه از تنم را به منقار کلاغی بدهند و کلاغ را به دریا بیندازند ، باز هم فریاد خواهم زد که یک نفر را دوست دارم و آن هم مادرم است