خرید بک لینک

کاشکی هيچ وقت بزرگ نمی شدم
تا خيلی از چيز هارو نمی فهميدم
تا بدی ها و بدبختی ها رو نمی ديدم
کاشکی معنی دلتنگی رو نمی فهميدم
کاشکی بود و نبود هيچ کس واسم مهم نبود
کاشکی مثل اون موقع ها شبها تا سرمو ميزاشتم زمين راحت ميخوابيدم
خوابم ميبرد ديگه هر شب به يک چيز فکر نمی کردم
مثل ديونه ها از خواب بلند نمی شدم

کاشکی مثل بچه ها
مثل بچه ها که همه ميگن بچه هستش هيچی نمی فهمه
منم هيچی نمی فهميدم نمی ديدم و دوست نداشتم
مثل بچه ها با يه گريه کردن اروم ميشدم خوابم ميبرد وقتی هم که بيدار ميشدم
همه چی يادم رفته بود بازم ميخنديدم

چقدر بچه گی خوب بود ما خبر نداشتيم

برچسب: نویسنده: مهران تاريخ: يکشنبه 23 تير 1392 ساعت: 14:03

صفحه بندی